تبلیغات
شاید عاشق شدم
شاید عاشق شدم
یکشنبه 15 بهمن 1391 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...

تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...

چــہ خیالــــِ خامے ... !

اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...

چندے کــہ بگذردْ ...

دوباره مے شَودْ : " تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 بهمن 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

این یکی از داستان های عشقی، تلخ و شیرین است پسری  به نام دارا در یکی از روستاهای کوچک زندگی می کرد.او18 سال داشت و بسیار زیبا بود.او قلبی رئوف و مهربان داشت.دارا در یکی از روزههای پائیزی که که در مقابل خانه ی شان نشسته  بود  و برای  زندگی  آینده خود برنامه ریزی میکرد،چشمش به دختری رعناافتاد.آن دختر اهل آن روستا نبود.دخترک بسیار زیبا بود.نام آن دختر سارا بود.هر دوی آنها ...    



به هم زول زده بودند و همدیگر را نگاه   می کردند وهیچ یک  جرأت  اول  صحبت کردن را نداشت.یکی دو دقیقه ای به همین صورت  ادامه  داشت  تا اینکه دختر به راه خود ادامه داد و رفت. مدتی گذشت دارا هر روز در فکر سارا بود،حتی در زمانی که کارمی کرد ، درس می خواند و حتی در زمان استراحت فکرش شده بود سارا و سارا وسارا...یک روز وقتی دارا به همراه همکلاسیهایش به روستا برمیگشت،دوستان او پیشنهاد دادند که برای چند ساعتی به


روستائی  که در چند کیلومتری از روستای آنها بود بروند وتفریحی بکنند.دارا برعکس همیشه قبول کرد. آنها به روستا رسیدند و به طرف امام زده ای که در ان روستا بود حرکت کردند.دارا ابتدا  به  سمت  آبخوری   امام زاده رفت.در حال نوشیدن آب بود که صدای دختری را شنید، به طرف صدا حرکت کرد.دختری را دید که درحال رازو نیاز بود...بله آن دختر سارا بود و آن روستا محل زندگی او.دارا در گوشه ای در حالی که مخفی شده بود، سارا را نگاه می کرد.وقتی سارا مناجاتش تمام شد به طرف خانه حرکت کرد و دارا نیز او را تعقیب میکرد،  تا   اینکه سارا به خانه اش رسید.خانه ای کوچک و قدیمی،در زد پیر زنی آرام آرام آمد ودررا باز کرد و سارا وارد آن خانه شد دارا که خوشحال بود به خانه اش باز گشت.چند هفته ای گذشت.یک روز دارا برای زیارت امام زاده به طرف روستا حرکت کرد.مثل همیشه اول به سمت آبخوری رفت.بعد از گذشت یکی دو ساعت که زیارتش   تمام  شد  به طرف روستایش حرکت  کرد.هنوز داخل روستا بود که صدای ناله و زاری شنید.ناخوداگاه به سمت صدا حرکت کرد ناگهان خود را در مقابل خانه سارا دید.حجله ای در مقابل در خانه قرار داده بودند و اعلامیه ای را روی آن

نسب کرده بودند.در ان اعلامیه تصویر سارا دیده می شد،به نامش نگاه کرد نوشته بودند ساره زمانی.حالش بد شد گوئی با پتکی به سرش زده بودند در حالی که گریه میکرد به طرف خانه حرکت کرد.او درآن روز قصم خورد تا


با هیچ دختری صحبت نکند و خود را در خانه حبس کند.سال های زیادی به همین صورت گذشت.او 58     سالش  شده بود.دارا قصم خود را شکسته بود و به بیرون از خانه می رفت.روستای آنها به شهر بزرگی  تبدیل شده  بود



 پارکی در نزدیکی خانه ی دارا قرار داشت.دارا ازدواج نکرده بود به همین خاطر به بچه خیلی علاقه داشت و هر روز برای دیدن بچه ها به پارک می رفت.در یکی از روزهای تایستانی که دارا به عادت همیشگی به پارک رفته بود صدای ناله های پیرزنی را  شنید که آه و ناله میکرد. بی اختیار به طرف او حرکت کرد و احوال او را پرسید سر صحبت بین آن دو باز شد و هر دو شروع به درد و دل کردند.پیرزن اززمان نوجوانی خود صحبت می کرد و می گفت 17 سال داشتم.روزی که به روستای دیگری رفته بودم ،پسری را دیدم که در مقابل خانه ی شان نشسته بود و به من زُل زده بود و نگاه می کرد.آن پسر بسیار زیبا و جذاب بود.عاشقش شدم  ولی دیگر او را  ندیدم.  دارا هم شروع به گفتن تمام خاطرات دوران جوانیش کرد.وقتی صحبت دارا تمام شد پیرزن  شروع به گریه کردن کرد و گفت سارائی که عاشقش بودی من هستم و آن کسی که توحجله اش را دیدی خواهر دوقلوی من بود که ساره نام


داشت.دارا که چشمهایش را اشک گرفته بود و از روی خوشحالی نمی دانست چه کار کند،در همان پارک از او خواستگاری کرد.و هر دوی آنهابا دلهائی جوان زندگی تازه ای را شروع کردند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 بهمن 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
 

آهنگ جدید و بسیار زیبای افشین آذری به نام ته دنیا

( ترانه ، آهنگ و تنظیم : افشین آذری )



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

برای همه ی انهایی که بی تقصیرند:

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که انها را راندند

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست

و عهدهایی که کسی انها را نبست

 

سلام عزیز کرده ی دل پائیزی ام

 

جواب سلامم را که هیچوقت ندادی، من وتو حتی دراول نامه با هم تفاهم نداریم

 

ولی اگر ته دلت چیزی مثل سلام تکان بخورد برایم کافیست



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

سلام به همه دوستای گلم

یه مطلب در مورد پایئز گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

 

 

دیدی اخرش تابستان انقدرغصه ی ما را خورد که پائیز شد!

 بازم پائیزی دیگر امد

 من نزدیک و تو دور

 عزیزم صبر منو ببخش

 ببین تو یادت نیس ما کجای دفتر خاطرات پائیز سال گذشته نوشتیم

 و زیرش را امضا کردیم که

 سرخی ما از تو زردی تو از ما و

 تا اخرین پائیز عمرمان با هم هستیم

 که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان

 خط زرد کشیدند

 خلاصه از قدیم و دور گفته اند و میگویند

 پائیز فصل عاشق هاست

 به عاشقیم یقین دارم که مینویسم و گمان میکنم اگر تبریک پائیز را ننویسی

 باید به عاشقیت شک کرد

 مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر بدون تو گذشت

 و تو نبودی تا سوختنم را نگاه کنی

 و باز هم معجزه نشد

 میدانم کجا هستی ولی باز

 به قول خودت صبر را با وفایم تا پائیز بعد شرمنده میکنم

 شاید از بس روسفید شدیم پائیز اینده به جای باران

 برف در سرزمینمان بارید

 مراقب زیبایی لبخندت

 لطافت روح مهربانت

 دردهای نگفته ی سازت

 درهای بسته خلوتت

 زمزمه های تنهائیت

 و مخصوصا اسم قشنگت باش

 

 نرنجم که با دیگری خو کنی

                                      تو با من چه کردی که با او کنی؟

 

اینم چندتا عکس پائیزی 

عکس پاییز

عکس پاییز

 

عکس پاییز

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

سرم را در تاریکی گودالها فرو می برم

مرگ ارزوهایم را به چشم دیدم

امشب بیاد ارزوهای برباد رفته ام

لباس سکوت بر تن می کنم

... و دیگر به تو نمی گویم بمان

کنار میروم تا راه زندگی خود را به تنهایی طی کنی

می فهمم ولی وانمود به نفهمیدن میکنم

حس را در خودم میکشم

عشق را سرکوب میکنم

تا با تنهایی خود خوش باشی

خودت نیستی یادت چرا باشد

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه ی دلم می امد

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
یکی ازم پرسید که چرا وقتی کسی رو زیاد دوست داری بهش نمیرسی؟

راستش منم نمیدونم شاید به خاطر اینه که ما عاشق کسایی می شیم که عاشق کس دیگه ای هستن به همین دلیل هم تنها می مونیم...!

من اگه با خودم روراست باشم باید بگم که حس نکردم کسی رو خیلی خیلی دوست دارم که بخواد دلمو بشکنه این شعرایی رو هم که انتخاب می کنم واسه وبم همشون بدون منظوره از این نوع شعرا خوشم میاد!

از نظراتون ممنونم بازم از این کارا کنین!!!!!!!!!!!

فعلا بای ی ی ی ی ی ی!!!!!!!!!!!! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

سلام به همه امروز یه تست جالب آوردم چیزای جالبی دستتون میاد.

برای انجام این تست خودشناسی لازمه که قوه ی تخیلتون رو حسابی به کار بندازین و خودتون رو در صحنه های مربوطه مجسم کنید

در اینجا مسیری رو در پیش دارید که به یک قلعه میرسد و طی این راه به موانع و اشخاصی برمیخورید که عکس العملتون نسبت به این موقعیت ها ابعاد پنهونی شخصیتتون رو معلوم میکنه

1-تصور کنید که روی قایقی نشستید که در دریا پیش میره ناگهان می بینید که کف قایق سوراخ شده و در حال غرق شدنه .چند نفر رو در این قایق کنار خودتون می بینید؟

2-به هر زحمتی که شده خودتون رو به ساحل میرسونید و پس از مدتی به دشت پهناوری میرسید که خشک و بی آب و علفه.لازمه که بعضی از وسایلتون رو همخون جا رها کنین و با مایحتاجتون به این مسیر ادامه بدید. برای عبور از این مرحله به چند جفت کفش نیاز دارید؟

3-پس از سفری دشوار و بالا رفتن از یه تپه شهری رو می بینین که در فاصله دوری ازتون قرار داره. به علاوه آبادی کوچکی هم در نزدیکی شهر دیده میشه. اول به آبادی میرید و اونقدر در اونجا می مونید تا خستگی شما برطرف بشه یا فقط چند دقیقه تو آبادی توقف می کنین و به مسیرتون ادامه میدید یا اصلا آبادی رو بی خیال میشین و راه شهر و در پیش می گیرین؟

4-هنگام ورود به شهر به قلعه ای میرسین. پس از عبور از دروازه قلعه در طول راهرویی حرکت می کنین که به یک اتاق میرسه. وقتی در اتاق رو باز می کنین شاه و ملکه رو می بینین که روی تخت پادشاهی کنار هم نشستند.ملکه و شاه رو با چه ویژگی هایی می بینین شخصیت اونا چگونه است؟

5-از اتاق خارج میشین و از پله های مارپیچی پایین میرید از دیوار مشعل هایی آویزونه و هر چند وقت یه بار سایه هایی روی دیوار ظاهر میشه.همین طور که در حال پایین رفتن از پله ها هستین فردی از روبه رو بهتون نزدیک میشه و از کنارتون میگذره. نگاهیی گذرا به صورتش میندازید اما ناگهان به یاد میارین که این شخص و قبلا جایی دیدید و اونو می شناسید چه کسی رو دیدید؟

6-پله ها شما رو به اتاق پذیرایی میرسونه و میز بزرگی رو می بینین که در وسط اون یک لیوان قرار داره این لیوان چه قدر پره؟

تجزیه و تحلیل جواب هاتون

1-تعداد افرادی که در قایق کنارتون نشستن نشون میده که چقد دوست واقعی در اطرافتون می بینین.

2-اینکه شما چند جفت کفش رو با خودتون می برید یعنی قبل از ازدواج چند بار دوست داشتن واقعی رو تجربه می کنین.

3-شهر نشون دهنده اخلاق حرفه ایتونه و اینکه مسائل جانبی می تونه روی اون تأثیر بذاره یا اخلاق کاری براتون بیشتر اهمیت داره.

4-توصیف شما درباره ملکه و شاه به این معنیه که دوست دارین شریک زندگیتون اینطوری باشه.

5-شخصی رو که می بینین کسیه که تا پایان عمر هرگز اونو فراموش نمی کنین.

6-میزان پر بودن لیوان نشون میده که در روابط و دوستی هاتون با دیگرون چقدر به آنها اهمیت میدید یا تا چه حد برای این رابطه ها مایه میذارین.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

بیا ای خسته خاطر ای دوست

ای مانند من دلکنده و غمگین

من اینجا بس دلم تنگ است بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم...

کجا؟

هرجا که اینجا نیست. من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی زن ز سیلی خور و زین تصویر بر دیوار ترسانم

بیا تا ره بسپاریم...

من از اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بدآهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هرجا آیا همین رنگ است؟

تو دانی کاین سفر هرگز بسوی آسمانها نیست

سوی بهرام این جاوید خون آشام

سوی ناهید این بد بیوه گرگ قحبه بیغم

سوی اینها و آنها نیست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
 
می خواهم بگذرم

بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم

تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم

ساختم و تو خراب کردی
 
و من چقدر تشنه ی حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی

اشک ریختم

برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودم

برای خودم که چگونه غرق تو شدم

و به یاد آوردم خودم را

که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم

چگونه پرواز را دوست داشتم

و تو را که بالهای مرا شکستی

همچون قلبم

می خواهم بگذرم

از تو

از عشق ویران کننده ی تو

از منی که با تو بوجود میامد
 
و چه غریب 

  قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد...
 
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
سلام بچه ها......

دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا.......

چرا میدونم اما بعد از این همه مدت عجیبه......

شاید دیگه نیام بچه ها...چقدر امشب بغض دارم...هوای دلم بارونیه...

دلم کسی نیست آروم ببار....

دلم شکسته از اون از اون که..........

هیچی قرار بود حرفی نزنم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
آنقدر بی تابم که دلم میخواهد چشمانم را ببندم دل به رویاها بسپارم...

به آرزو هایی که روز وشب در حسرت رسیدنشان ثانیه های مرگبار زندگی

را میگذرانم....

آری رسیدن به این رویاها که آرزویی جز رسیدن به آنهاندارم...

دلم را به یاد او سپردم..به او سپردم...و سکوت کردم

با نگاه شیشه ای خود به آسمان و خدا چشم دوختم...

خواستم...خواستم...خواستم...روز و شب او را خواستم

آیا خواستنم میسر بود؟؟

نمیدانم...

من هنوز که هنوز است امید دارم..نمیدانم به چه چیزی...

حال بی تابم...بی تاب از عشق او....

آنگاه که قلبم از دوری و فراق یار می سوزد...

می دوم...می دوم نمی دانم به کجا میروم؟

شاید...

شاید جایی که نامی ندارد شاید جایی که قلب خسته و پژمرده ام

آرام بخوابد...

دیروز در حسرت عشق تو...مستی و دیوانگی عشق تو...قلبم مالامال از

عشق بود..

عشقی که اگر نبود...نبودم...

اما امروز...

تلالو امید را در خود نمیبینم...قلبم سرشار از تنهایی و فراق و ناامیدی

است...

آه خدایا چه کنم...چه کنم..دلم درد دارد..دلم بی تاب است..

دلم در فراق یار میسوزد..

می شود بدون او سر کرد؟؟می شود زندگی خود را که در گرو نگاه های

دلربا و شیرین اوست گذراند؟؟

نه.....نمی شود امتحان کرده ام...گذراندم به امید برگشت...

به امید دوباره دیدن..به امید دوباره زنده شدن در فضای نفس او

هنوز که هنوزاست می گویم:

  باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست..

                             نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست..

آنقدر بی تابم که در سکوت تلخم و انتظار بی مفهومم

 صدای زنگ قلب خسته ام در آمد....

گفت بس است بی تابی...

اما من در سکوت مبهم خود اورا خواباندم...

                           و دوباره....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
او بارها مرا شکست....

ولی من بر روی خراش های دل به ظاهر شیشه ای رنگش..مرهم شدم

او مرا از چشمش انداخت ولی من بلندش کردم تا اوج...

من روشنش کردم...اما او خاموشی مرا جشن گرفت...

حتی تمام آن هدیه هایی را که نداد...یادگاری نگه داشتم...

او چه میدانست یادگاری چیست؟؟؟؟؟

تمام پیغام های یادآوری عشق را گم کرد...

او...

تمام عکس های مرا از دیوار دلش کند...

ومن...

تک تک عکس هایش را قاب گرفتم...

به همه سوال های او پاسخی به ظرافت گل های شقایق دادم...

اما او درجواب کوتاه ترین سوال فقط سکوت کرد و نگاهم کرد...

او نه به خاطر من به خاطر خودش از پا نشست...و من محض خاطر او هنوز ایستاده ام..

او رفت و ماندم....

او ترکم کرد..من درکش کردم...

او تنهایم گذاشت...

ومن بعد از اطمینان حاصل کردن از جای خالی اش.....!!!!!!!!!

آرام و با چشم باز...

مردم.....

این چند خط را در حل و هوای مرگم برایش می نویسم...

عزیزم مدفونم کردی!!٬!معشوق با انصافی نبودی..‌

فکر کردم چند روز که از مرگم بگذرد...تو بر سر مزارم میایی!!!!!

و...

محض علاقه گذشته ات اشکی...چیزی...میریزی!!

اما..هیچکدام....

حتی نگفتی  "لعنتی عجب عاشقم بود"

گل می گوید:خاک از قطب سردتر است..اما من می گویم تو از قطب هم سردتری...

به همه می گویم مرگ معنی ندارد/ من از سر آشفتگی قلب شکسته ام جوری که کسی نفهمد مردم....

و تو بدون پرسش رضایتم...بدون خبر و تنها رفتی...

حتی نگفتی شاید...

شاید من دلتنگ شوم...

شاید...حوس کنم تورا ببینم...آه خدای خوبم...

                            بزرگت کردم و کوچک شدم...!!!

                                  این آخرین جمله این گلایه است...  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
دوست داشتن از عشق به مراتب بالاتر است.چون عشق جوششی زود گذر و پیوندی از سر نابینایی است.اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است.عشق بیشتر از غریزه سر چشمه میگیرد و هرچه از غریزه سر بزند بی ارزش است ولی دوست داشتن از روح نشات میگیرد.و تا هرجا که روح ارتفاع داشته باشد دوست داشتن هم پا به پا او اوج میگیرد...

عشق در بیشتر دلها در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی میشود و صفات وحالات مشترکی دارد...ولی دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خودش را دارد و از روح رنگ میگیرد.و مثل روح بر خلاف غریزه هرکدام رنگی و ارتفاعی و بوی و طعم ویژه ی خود دارد.عشق جوششی یک جانبه است.عاشق فکر نمیکند که معشوق کیست!!!!!!چه هویتی دارد در آن واحد به وجود می آید.و با همان سرعتی که پدیدار آمده از بین میرود...

و از همه مهمتر پادزهر عشق تنفری عجیب است که بعد مدتی بیقراری و وابستگی بیش از حد به وجود می آید.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
آنگاه که برای اولین بار نوای عشق را برایم سردادی.کبوتری بودم براوج

 آسمانها صدای ملیحت هر لحظه گوشم را نوازش داد در رویاهای خود آنچنان

 غرق شدم که انگار به جای اشک..گل شادی از چشمانم میچکد...

کمکم باصدای تو آشنا شدم...

ولی....

همه چیز را می خواستم به فراموشی بگیرم...

چه نگاه ها و چه احساس های شیرینی که قلب مرا...

قلب مرا به لرزش می انداخت و من هیچ وقت نتوانستم بیانگر احساسی باشم که نسبت به تو دارم...

قدم های تو...

قدم های تو محکمه دلم را میلرزاند....

و...من را محکوم به عشق تو میکرد...

نمیدانم که بودی...

که این گونه زندگی پر ماجرای مرا به تلاطم انداختی...

و....

چگونه به گلهای پژمرده دلم طراوت بخشیدی....!!!!!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 فروردین 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

سلاااااااااااااااااااام امروز هم با یه تست خود شناسی دیگه اومدم...

در یک ساختمان با شکل شخصیت خود را بشناسید

تصور کنید که در یک بیابان بی پایان در حال حرکت هستید‍‍‍‍‍.در حالیکه خستگی و تشنگی و گرسنگی بر شما غلبه کرده و بعد از ساعت ها پیاده روی دیگر رمقی برایتان باقی نمانده است. ناگهان یک ساختمان با شکوه در مسیر شما ظاهر می شود...

1-این ساختمان به چه شکل است؟

الف)یک قلعه

ب)یک موزه

ج)یک هتل

د)یک مکان مقدس

2-از چه طریق به این ساختمان وارد می شوید؟

الف)پنجره

ب)در

ج)بالکن

د)تونل زیر زمینی

3-در این ساختمان به مکان بسیار با شکوه و زیبا میرسید, ناگهان صدای ضرباتی را بر در می شنوید.در را باز می کنید و شخصی را می بینید که خیلی مشتاق دیدن او هستید . این شخص چه کسی است؟

4-به حرکت خود در ساختمان ادامه می دهید.سپس پلکانی را می بینید که به طبقه بعدی میرسد.این پلکان مستقیم است یا مارپیچ؟

5-از پله ها بالا میروید.در این مسیر چند پله وجود دارد؟(می توانید هر عددی را از یک تا بی نهایت انتخاب کنید)

6-به اتاقی وارد می شوید.بزرگی این اتاق چقدر است؟

الف)به اندازه یک آکواریوم

ب)به اندازه یک گنجه

ج)به اندازه یک جنگل

د)به اندازه اقیانوس آرام

7-دوست دارید دیوار اتاق چه رنگی باشد؟

الف)قرمز

ب)بنفش

ج)زرد یا نارنجی

د)رنگ های رنگین کمان

8-در این اتاق  میزی قرار دارد.این میز گرد است یا مربع یا مثلث یا فاقد هرگونه شکل هندسی است؟

9-در روی میز سبدی قرار گرفته که داخل آن پنج نوع میوه وجود دارد:گیلاس.سیب.پرتقال.انگور و هندوانه.کدامیک را انتخاب می کنید؟

تجزیه و تحلیل پاسخ های شما

1-نشاندهنده هدف شما در زندگی است

قلعه:پول و ثروت

موزه:شغل

هتل:عشق و محبت

مکان مقدس:باورهای شخصی وحالات معنوی و روحانی

2-راهی که برای ورود در نظر میگیرید نشان میدهد که شما دوست دارید زندگیتان چگونه باشد

پنجره:یک زندگی شگفت انگیز و سرشار از اتفاقات غافلگیر کننده

در:یک زندگی آرام و مطمئن

بالکن:یک زندگی همراه با صلح و صفا

تونل زیر زمینی:یک زندگی خطرناک،ولی پر معنا که سرشار از تجربیات مختلف است

3-شخصی که او را پشت در می بینید کسی است که به او اطمینان دارید و این فرد تکیه گاه شماست و همواره هنگام مواجهه با مشکلات به او مراجعه می کنید

4-نوع پله نشاندهنده زندگی عاطفی شماست و اینکه دوست دارید زیبا و مارپیچ باشد یا معمولی و خسته کننده

5-تعداد پله ها بر آزمایشتی که در زندگی با آن روبرو می شوید دلالت می کند و این که تا چه حد تلاش می کنید روابط خود را با دیگران حفظ کنید

6-اندازه اتاق بازگو کننده این است که شما تا چه حد ماجراجو هستید.هرچه ابعاد اتاق شما کوچک تر باشد به همان اندازه محافظه کارتر هستید

7-رنگ اتاق نشان دهنده نوع شخصیت شماست

قرمز:احساساتی

بنفش:ماجراجو

زرد یا نارنجی:خوشرو

رنگ های رنگین کمان:یعنی که شما مطمئن نیستید دقیقاٌ چه چیزی را می خواهید

8-شکل میز بیان کننده وضعیت شما در زندگی است

مربع:راسخ و استوار

دایره:دوست دارید فقط به دیدگاه های خودتان در زندگی توجه کنید

مثلث:مایلید که همواره اولین باشید

فاقد شکل:فردی دو دل هستید و همیشه کارهایتان را معوق می گذارید

9-در حقیقت نوع میوه نشان دهنده این است که مایلید دوستان شما چگونه باشند.اگر میوه های بزرگ را انتخاب می کنید یعنی به ظاهر فیزیکی افراد اهمیت می دهید،اما انتخاب میوه های کوچک تر نشان میدهد که شما فردی ظاهر بین نیستید و شخصیت افراد برایتان اهمیت بیشتری دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

آیا تا به حال به این فکر کرده اید تصاویر در دنیای مجازی چگونه به وجود می آیند. یک تصویر می تواند از لحظات تلخ یا شیرین حتی تخیل یا آرزو ها و مطمئنا زیبایی ها نشات گرفته باشد. اما طرح هایی که از حس لذت کار با دستگاهی مانند گوشی آیفون به کاربر هنر دوستی دست می دهد تصاویری را خلق می کند که زیبایی گوشی خوش تراش آیفون را چند برابر می کند.
استفاده از تصاویر با کیفیت بالا جلوه خاصی را به گوشی شما می دهد مخصوصا اگر شما یکی از دارندگان گوشی های لمسی مانند آیفون شرکت اپل و یا N97 نوکیا باشید. موبایل هایی نظیر آیفون با دقت صفحه 480*320 صفحه لمسی نیاز به تصاویری با این دقت صفحه و نیز با کیفیت و درخشندگی بالا را طلب می کند. سایت نرم افزاری دانلود رایگان بسته ای 110 تاییی از عکس پس زمینه موبایل مخصوص تمامی مدل های آیفون شرکت اپل را برای دارندگان این همراه زیبا آماده کرده است. امیدواریم از استفاده بسته رایگان تصویر زمینه آیفون که سایت نرم افزار ی دانلود رایگان برای شما تهیه دیده است لذت ببرید.

New Mobile Wallpapers For iPhone - تصاویر زمینه جدید گوشی آیفون

دانلوددانلود رایگان تصاویر پس زمینه موبایل آیفون (حجم : 8.7 مگابایت)
رمزرمز عبور فایل : www.fdl.ir
سایتمنبع : دانلود رایگان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی . MOSVI




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی . MOSVI
عکس های جدید الهام حمیدی

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 28 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی . MOSVI


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 26 اسفند 1389 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

سلام به شما عزیزان  که از وبلاگ  بازدید کردید                                                                                                                 با تشکر                    MAHDI MOSVI





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی . MOSVI
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
<

Online تماس با ما Userr>