تبلیغات
شاید عاشق شدم - داستان
شاید عاشق شدم
یکشنبه 16 بهمن 1390 :: نویسنده : مهدی . MOSVI

این یکی از داستان های عشقی، تلخ و شیرین است پسری  به نام دارا در یکی از روستاهای کوچک زندگی می کرد.او18 سال داشت و بسیار زیبا بود.او قلبی رئوف و مهربان داشت.دارا در یکی از روزههای پائیزی که که در مقابل خانه ی شان نشسته  بود  و برای  زندگی  آینده خود برنامه ریزی میکرد،چشمش به دختری رعناافتاد.آن دختر اهل آن روستا نبود.دخترک بسیار زیبا بود.نام آن دختر سارا بود.هر دوی آنها ...    



به هم زول زده بودند و همدیگر را نگاه   می کردند وهیچ یک  جرأت  اول  صحبت کردن را نداشت.یکی دو دقیقه ای به همین صورت  ادامه  داشت  تا اینکه دختر به راه خود ادامه داد و رفت. مدتی گذشت دارا هر روز در فکر سارا بود،حتی در زمانی که کارمی کرد ، درس می خواند و حتی در زمان استراحت فکرش شده بود سارا و سارا وسارا...یک روز وقتی دارا به همراه همکلاسیهایش به روستا برمیگشت،دوستان او پیشنهاد دادند که برای چند ساعتی به


روستائی  که در چند کیلومتری از روستای آنها بود بروند وتفریحی بکنند.دارا برعکس همیشه قبول کرد. آنها به روستا رسیدند و به طرف امام زده ای که در ان روستا بود حرکت کردند.دارا ابتدا  به  سمت  آبخوری   امام زاده رفت.در حال نوشیدن آب بود که صدای دختری را شنید، به طرف صدا حرکت کرد.دختری را دید که درحال رازو نیاز بود...بله آن دختر سارا بود و آن روستا محل زندگی او.دارا در گوشه ای در حالی که مخفی شده بود، سارا را نگاه می کرد.وقتی سارا مناجاتش تمام شد به طرف خانه حرکت کرد و دارا نیز او را تعقیب میکرد،  تا   اینکه سارا به خانه اش رسید.خانه ای کوچک و قدیمی،در زد پیر زنی آرام آرام آمد ودررا باز کرد و سارا وارد آن خانه شد دارا که خوشحال بود به خانه اش باز گشت.چند هفته ای گذشت.یک روز دارا برای زیارت امام زاده به طرف روستا حرکت کرد.مثل همیشه اول به سمت آبخوری رفت.بعد از گذشت یکی دو ساعت که زیارتش   تمام  شد  به طرف روستایش حرکت  کرد.هنوز داخل روستا بود که صدای ناله و زاری شنید.ناخوداگاه به سمت صدا حرکت کرد ناگهان خود را در مقابل خانه سارا دید.حجله ای در مقابل در خانه قرار داده بودند و اعلامیه ای را روی آن

نسب کرده بودند.در ان اعلامیه تصویر سارا دیده می شد،به نامش نگاه کرد نوشته بودند ساره زمانی.حالش بد شد گوئی با پتکی به سرش زده بودند در حالی که گریه میکرد به طرف خانه حرکت کرد.او درآن روز قصم خورد تا


با هیچ دختری صحبت نکند و خود را در خانه حبس کند.سال های زیادی به همین صورت گذشت.او 58     سالش  شده بود.دارا قصم خود را شکسته بود و به بیرون از خانه می رفت.روستای آنها به شهر بزرگی  تبدیل شده  بود



 پارکی در نزدیکی خانه ی دارا قرار داشت.دارا ازدواج نکرده بود به همین خاطر به بچه خیلی علاقه داشت و هر روز برای دیدن بچه ها به پارک می رفت.در یکی از روزهای تایستانی که دارا به عادت همیشگی به پارک رفته بود صدای ناله های پیرزنی را  شنید که آه و ناله میکرد. بی اختیار به طرف او حرکت کرد و احوال او را پرسید سر صحبت بین آن دو باز شد و هر دو شروع به درد و دل کردند.پیرزن اززمان نوجوانی خود صحبت می کرد و می گفت 17 سال داشتم.روزی که به روستای دیگری رفته بودم ،پسری را دیدم که در مقابل خانه ی شان نشسته بود و به من زُل زده بود و نگاه می کرد.آن پسر بسیار زیبا و جذاب بود.عاشقش شدم  ولی دیگر او را  ندیدم.  دارا هم شروع به گفتن تمام خاطرات دوران جوانیش کرد.وقتی صحبت دارا تمام شد پیرزن  شروع به گریه کردن کرد و گفت سارائی که عاشقش بودی من هستم و آن کسی که توحجله اش را دیدی خواهر دوقلوی من بود که ساره نام


داشت.دارا که چشمهایش را اشک گرفته بود و از روی خوشحالی نمی دانست چه کار کند،در همان پارک از او خواستگاری کرد.و هر دوی آنهابا دلهائی جوان زندگی تازه ای را شروع کردند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 11:45 ب.ظ
Yes! Finally something about What causes burning pain in Achilles tendon?.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:26 ب.ظ
Thanks a bunch for sharing this with all folks you really understand what you're
speaking approximately! Bookmarked. Please additionally visit my site =).
We could have a link change arrangement among us
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:08 ب.ظ
Someone necessarily lend a hand to make critically posts
I would state. This is the very first time I frequented your website page and
so far? I amazed with the analysis you made to create this particular put up incredible.
Wonderful process!
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:25 ب.ظ
What's up mates, nice post and good urging commented at this
place, I am actually enjoying by these.
شنبه 14 مرداد 1396 06:10 ق.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on websites I stumbleupon on a
daily basis. It's always interesting to read articles from other authors and
practice a little something from other websites.
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:15 ق.ظ
It is in reality a nice and useful piece of info.

I am satisfied that you just shared this helpful information with us.
Please keep us informed like this. Thank you
for sharing.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 04:33 ب.ظ
Helpful information. Lucky me I discovered your website accidentally, and I am stunned why this twist of fate did not took place in advance!
I bookmarked it.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 01:15 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd like to find out more details.
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:53 ق.ظ
I'm really impressed together with your writing abilities as smartly as with the layout for your weblog.
Is this a paid subject matter or did you modify it your self?

Anyway keep up the nice high quality writing, it is rare to
see a great blog like this one today..
جمعه 25 فروردین 1396 11:06 ق.ظ
At this time it sounds like Wordpress is the preferred
blogging platform available right now. (from what
I've read) Is that what you are using on your blog?
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:30 ق.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a data! present here at this blog,
thanks admin of this web page.
جمعه 11 فروردین 1396 08:14 ق.ظ
Admiring the persistence you put into your site and in depth information you provide.

It's awesome to come across a blog every once in a while that isn't the same
out of date rehashed material. Wonderful read! I've bookmarked
your site and I'm adding your RSS feeds to my Google account.
پنجشنبه 18 اسفند 1390 01:45 ب.ظ
بابا انگار نه انگار هم لینکی هستیما؟
ازت خبری نیست ....آره می دونم به وبم نمیای!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی . MOSVI
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
<

Online تماس با ما Userr>